to(-)i
درباره ...
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد.
|
لینک های روزانه
جستجو گر
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
طراح قالب
یه حضور دیگه... اما با رنگه دیگه... ( )

سلام سلام سلام.........
وای نمی دونید چه قدر خوشحالم اصلا نمی تونم خودم و کنترل کنم همش مثل دیونه ها یه سره می خندم..........مامانم مونده چی بگه.خلاصه اینکه دلیل این همه خوشحالیم اومدن یه عزیزه...اگه گفتی کی؟میدونم تا لالن فهمیدی اخه مگه واسه من غیر از اون کی دیگه عزیزه.
بعد این همه دوری و گریه و غصه که خودمم دیگه از خودم بدم می یومد بلاخره ارزوم بر اورده شد.اره شایان داره می یاد ایران واسه تولد من.....
خوشحالیم و مسخره نکن اگه تو هم جایه من بودی همین جوری مثل دیونه ها خوشحالی می کردی......واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم داد بزنم من دیگه تنها نیستم...
راستی یه معذرت خواهی هم به همه بدهکارم اینکه سر نزدم و ........از این جور رسم و رسومات وبلاگ نویسی اما می خوام جبران کنم اگه وقت بشه..............اما بی خیال نظر بشید مهم اینکه که با تمام وجودت on بشی و حرفایه دلت رو بزنی.......از همتون ممنون که اومدید و تنهام نذاشتید منم یه مسافرت کوچولو رفته بودم که بد نبود.
.-.-.-.--.-.-.-.-.-.--.-.-..-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.--.-.
برای یک روز
که می دانم تو بر خواهی گشت
می نویسم در دفتری پر حوصله
چون تو می آیی و باید بدانی
که نبودنت با من
نه با تو
نه قشنگ نیست
با ما
بهتر است
چه ها کرد
منتظرت هستم
ای زیبای در بندم
ای نازنینم
ای ا...م
ای فرشته ی کوچک تنهایی من
ای الهام شده بر قلبم
به راستی تو را
دوستت دارم و می دارم
و به دوست داشتن تو
زندگی خواهم کرد
بیا تا آن روز
همین فردا باشد و ما
خوشبخت ترین مردم دنیا باشیم
هنوز در به در کوچه های خاطره ام
هنوز اسم تو جا مانده کنج حنجره ام
هنوز مثل نخستین نگاه عاشق تو
در انحصار غم عشق در محاصره ام
به عشق اینکه ببینم دوباره میآیی
هنوز روی سکوی کنار پنجره ام
شب از بکارت روحم عبور کرد ولی
قسم به ماه نگاهت هنوز باکره ام
تو را به آینه سوگند میدهم ....؟
مرا به پنجره فولاد شب نزن گره ام
به چشم من غم عشق تو مثل دایره ایست
که من چو عقرب عاشق درون دایره ام
چقدر غم زده در سینه میتپد قلبم
همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام
تو مثل طعم غزل های من خوش آهنگی
و من شبیه تو یک واژه در محاوره ام
و لمس برف تنت حسرتی است در روحم
به خشکسالی محض کویر پیکره ام
*******************************************
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
( )
از وقتی که مردم
دلتنگی هایم چندین برابر شده است.
یادت هست؟
حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را
با تو بودن خرج می کردم
آرام و بی صدا می گفتمت:
دلتنگم.
و این دلتنگی لعنتی هیچگاه رهایم نکرد
تا لحظه ی مرگ.
دوستت دارم شیرین ترین کلمه ای ست که
در این مکان عجیب و غریب برایت می نویسم.
وقتی تازه زیر خاکی شدم
قدیمی تر ها تشر می زدند
که چرا هنوز هم به آن بالا فکر می کنی؟
در این جا
اندیشیدن به آن بالاها چندان خوشایند نیست.
هنوز موریانه ها به چشمانم نرسیده اند.
می دانی؟
من نگران قلبم هستم
اگر آن را هم بخورند
دیگر با کجای وجودم باید دوستت داشته باشم؟
اینقدر از من نترس
شب سوم بعد از مرگم
آمدم به خوابت که همین را بگویم،
اما از ترس جیغ زدی و از خواب پریدی.
نفهمیدم چرا تا این حد وحشت کردی !
اما ببین...
به خدا من همان عاشق سابقم
فقط...
فقط کمی مرده ام !
همین......
۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰
.۰.۰۰.۰.۰.۰.۰۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰۰.۰..۰۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.

بدون تو
دلم براي دوست داشتنت تنگ خواهد شد
دلم براي
آرامش
آغوشت تنگ خواهد شد.
دلم براي تنهايي
و
منتظر زنگ تلفن تو ماندن
تنگ خواهد شد
دلم براي
شادي آمدنت
ودرد رفتنت تنگ خواهد شد
و
پس از مدتي
دلم براي دلتنگي
براي دوست داشتن تو
تنگ خواهدشد.
.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰۰..۰۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰
.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.
يك شب
يك روز
يك شب
يك روز
يك شب يك روز...
تا چند بايد بشمرم تا تمام شود اين شب ها و روزها....
خيلي مانده خدا؟
.۰.۰.۰۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.
.۰.۰.۰۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.
نمي دانم
نمي دانم..... چه بود
نمي دانم..... فرشته بود
نمي دانم.....عشق بود
نمي دانم..... چه بود
مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم .
اين حق من نبود......
اين آشفتگي آخه مال من نبود.
آرزويم چیز دگر بود......
اما افسوس طالعم.نحس بود
و او شد يك خاطره......
گناه من چه بود که این گونه غمهایم را باید در چشمان حبس می کردم
وفریادم فقط سکوت غمم

.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰..۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰.۰۰.۰.۰.۰.۰.۰.
................................۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰...........۰۰۰۰۰۰۰۰.................
کاش کمی هم نان و خرما
سهمی از زندگی ما در این روزگار باشد
تنها خرما نیز کافی است
اگر طعم شیرین بدهد
ولی حیف
سهم من فقط یک یادت بخیر ساده است
که بعد از من شاید .......................
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
آنقدر آرزو به گور بردم
که دیگر محلی برای
دفن جسدم باقی نمانده.......
می فهمی؟؟؟؟؟؟؟

ببخشید که دیر اومدم.شما هم از دست حرفایه بی خود من راحت بودید اما واقعا دلم واسه نوشتن تنگ شده بود .......همه حرفام تویه دلم مونده بود.بیچاره این صفحه ی بی زبون که باید من و تحمل کنه........
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
تولد....... بی حضور عشق....... ( )
سلام به همه اونايي که مي يان از اينجا ديدن مي کنن.اگه گفتي امروز چندمه؟فکر نکن من بهت مي گم
امروز ۲۸تير ماه هزار و سيصد و هشتاد و شش يک سال نحص و شوم واسه منه...........۵
مرداد.........هميشه واسه رسيدنش لحظه شماري مي کردم.که برم و تموم فروشگاها رو بگردم و واسه
شايان هديه بگيرم...........حتما تا الان فهميدي۵ مرداد چه روزيه....اره تولد
شايان.......شايان......شايان......اما ديگه حتي دوست ندارم اون روز بياد مي ترسم...مي ترسم ...
واي که چقدر اين لحظه ها واسم سخت مي گذره...الان که دارم مي نويسم دستام مي لرزه اخه دارم از
اون مي گم از همون کسي که زندگي مو زيرو رو کرد ......اما حالا.........شايان
کجايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟................. به خدا اگه ببينيم نمي شناسيم...ديگه اون دختر شاد و نمي
بيني.........دستام شل شده..بغض مثله يه سيب کال تويه گلوم و گرفته...اما نبايد گريه کنم اخه جون
تورو قسم خوردم گريه نکنم اما دلم پره از همه ...به خاطر همين مي يام غصه هامو رويه اين صفحه
خالي مي کنم.......مي دوني حتي اونايي هم که مي يان نوشته هامو مي خونن تو دلشون مي گن
اين دختر کم داره.........همش ناراحته...هميشه تلخ مي نويسه.......اما هيچ کس از دل بي کسم خبر نداره.........دارم مي خندم به روزي که بهت گفتم چقدر خوشبختم.........اما نبايد بخندم....
شايان دارم مي ميرم از غصه .........حتي خجالت مي کشم به سامان زنگ بزنم.......به اوني که
هميشه مي گفت من تا عشق شماهارو نديدم نمي دونستم عشق چقدر زيباست.........سامان برادر
شايانه منه.......هي دلم مي گه بهش زنگ بزنم و خبر شايان و بگيرم اما مي ترسم...........يه بار زنگ
زدم گفت خيالم راحت باشه اما چه جوري .....اه از هر چي ادم نصيحت کنه بدم مي ياد.........از نصيحت
بدم مي ياد..از خودم بدم مي ياد........يعني تموم شد؟ يعني چي؟..باورت نمي شه شبا الکي
ساعت ۱۱ مي خوابم اما تا ساعت ۲ نصف شب به تو فکر مي کنم....۱۰۰۰ تا فکر مي کنم.....با خودم
مي گم نکنه شايان من و از ياد برده اما بعدش مي گم چقدر ديونه اي تو که تا الان اونو نشناختي؟.مي
دوني دارم به چي فکر مي کنم؟به روزايي که ............ولش کن مهم نيست مهم اينه که دل
تنگم........من ارومم فقط کمي مردم همين........ديروز صبح که بيدار شدم رفتم فرهنگ سرا پيش سهيل
دوست شايان. وقتي من و ديد گفت حق تو اين نبود.ازش پرسيدم از شايان خبر نداره...يه لحظه
نتونست حرف بزنه...فهميدم بغض کرده...بعدش بلند شدم و همين طور که کيفم رويه زمين کشيده مي
شد و سرم پايين بود ازش دور شدم...امروزم رفتم خونه زينب دوستم و تا دلم خواست براش گريه
کردم....زينب هميشه غمخوار من بوده....نصيحت نمي کنه همدردمه..........واي که چقدر چشام خسته
شده ...خونه ساکته ساکته.......همه مشغوله کاره خودشونن منم که تويه اتاقم مثل
هميشه ..........تنهایه تنها...یه حسی خیلی داره ازارم می ده اینکه ندونی عشقت ایا هنوزم به یادت
هست یا نه؟...........اولش که داشتم این وبلاگ رو می ساختمقصد داشتم از رپرها بنویسم اما به خدا
دلم راضی نیست یعنی با خودم فکر می کنم دیگه حوصله این کارا رو ندارم حتی دیگه اهنگ رپ هم
گوش نمی دم...می بینی چقدر عوض شدم همه ی وجودم شده فقط دلتنگی و حس تلخ دوری و بی
خبری و ترس............
شایانه من همیشه بهت می گفتم دوست دارم کلبه ی عشقمون ابی باشه تا همیشه اروم و راحت
توش زندگی کنیم..........اما اون کلبه واسم سیاهه سیاه شده......می دونی؟
.-.-.-.-.--.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟
اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم
پشت دریچهء تنهاییم
زیر بالشهای خیس از گریه ام
هوای تازه ندارم
کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم
راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان
بعد دعاهایم آمین بگویند ؟
نه عزیز دلم
هیچ اتفاق مهمی نمی افتد
جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من
جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام
جز ترک خوردن شیشهء اعتماد عجیبم
جز به خواب رفتن هوس یک قدم زدن
زیر آفتاب بعد از ظهر
پشت بلندترین ردیف شمشادهای خیابان

.-.-.-.-.--.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
دارم فکر می کنم ای کاش از همون اول عاشق نمی شدم...وای ی ی ی ی یک لحظه یاد اون صورت
معصوم و زیبات از ذهنم نمی ره.........من عاطفه یه دختر منتظر و بی کس حالا اینجا پشت این میز
کامپیوتر نشستم و دارم اشک می ریزم و دلمو خالی می کنم ....عادت دارم هیچ کس اشکامو نبینه
مخصوصا مادرم اخه نمی خوام بدونه تویه دل من چی میگذره نمی خوام به مشکلاتش اضافه
کنم ....دختر شاد و پر جنب و جوشش چی شده....اما یعنی تا الان نفهمیده اخه اون مادره....کاشکی
بابام بود.........نه فکر نکن مرده...نمرده اما ترکمون کرده و جاش و به یه نفهم دیگه داده....دارم می خندم
اخه هیچ وقت مهر پدری رو ازش ندیدم یعنی کلا مهر پدری رو ندیدم....وای شایان من کجایی تا همیشه
وقتی از نداشتن پدر گریه می کردم دلداریم بدی ........خیلی خستم از زندگی از دلتنگی از بدبختیم از
نداشتن خوشی...از تنهایی......همیشه دوست داشتم به دوستام با افتخار بگم این بابامه همیشه
دوستم داره .....بابایه من کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟من نمی تونم جایه تو یکی دیگه رو تحمل کنم دارم ذره ذره اب
می شم.........از خودم خستم از اونی جایه تورو گرفته حالم بهم می خوره.....حتی اگه یه روز به اخر
زندگیم مونده باشه اون رو خفه میکنم...........به خدا راست می گم ..........می دونی الان به چی فکر
میکنم به ...... نمی دونم اسمش و بگم یا نه.........به نظرت مردن چه طوره اونم طوری که خودن باعثش
بشی..............................

.-.-.-.-.--.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
.-.-.-.-.--.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
من که مردم اما از تو خبری پيدا نمیشه....... ( )
داشتم فکر می کردم به ماندن و رفتنت،
!نفهمیدم چه شد ... دیدم رفته ای
... بعد یک دفعه دلم خواست همه ی باورهای تلخم را بریزم دور؛
"عشق در نرسیدن است. با وصل، عشق می میرد."
نفرین به باورهایم!
بعد یک دفعه دلم خواست همه ی فاصله ها را پاک کنم؛
"همیشه فاصله ای هست"
نفرین به فاصله!
.
.
.
بعد نگاه کردم دیدم، چه تنها شده ام. دیدم چه قدر دلم هوایت را کرده است.................
.-.-.-.-.-.-.-.--.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
.-.-.-.-.-.-.-.--.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
وسکوت........
زیباترین آواز در سمفونی تنهایی
در اوج فرو رفتن در خویش
در اعماق قله ی رهایی
به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تورا که برهاند تورا از قفس بغض
که بپرسد:
به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟
کاش گوشی .سکوتم را میشنید!!!!

چه ظالمانه تنها شدم
چه ظالمانه آمدند شکستند و رفتند
چه ظالمانه تنها شدم
که این حق من نبود......
غربت بزرگترين درده ولي طرد شدن از اونم بد تره!
وقتي آدم بي گناه و فقط به خاطر.... دلتنگم وفرصتي نيست براي دلتنگي

يه قبر... يه شمع... يه شاخه گل... يه دل تنگ...
حالا ديگه جات مشخصِ ... حالا ديگه لازم نيست دنبالت بگردم... از اين به بعد ميام اين جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بيام پيشت ميام اينجا... ديگه لازم نيست تو خيابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات...تویه همون جایه همیشگی.... ديگه منتظر برگشتنت نمي مونم... ديگه منتظر تلفنت نيستم... آخه ديگه مطمئنم كه تو مردي و جات هم گوشه يه قبرستون بي نام و نشونه...اما اینا همش واسه دل خوشی خودمه........می دونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟لااقل اینجوری می تونم حرفایه دلمو واست بگم.......بگم عاشقتم....بگم تا اخرش باهاتم........بگم کجایی؟!!!!!!!!!!!
-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
گفتي از ياد تو مي رم نه عزيزم مگه مي شه به جا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه
فاصله بين من و تو تا کجا دنباله داره قسمت اين بود که جدا بمونيم از هم تا هميشه
روز موعود مطمئن باش که زيادم دور نيست من کنارتو و تو مال مني تا هميشه
نمي دونم که کجا و با که هستي نمي خوامم که بدونم........
با تو من خونه اي ساختم تويه قلبم تا هميشه مگه تونخواستي مال من و تو بمونه پا برجا
من که مردم ولي از تو خبري پيدا نمي شه........... يه روزي يه وقت يه جايي چشم من بيفته تو چشمايه تو
اما اين همون خياله که با من هست تا هميشه نمي خوام که نا اميدي بشينه تو قلب خستت
چي ديدي خدا رو شايد بشي مال من هميشه.............
روز موعود مطمئن باش که زيادم دور نيست من کنارتو و تو مال مني تا هميشه
من کنار تو و تو مال مني ي ي ي ي ي ي ي ي تا هميشه..............
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
خیلی تنها شدم اما نمی دوني....... ( )
آسمان اینجا آبیست... من بین غریبه ها نیستم.... همه آشنایند اما....!!!!!
هیچ آشنایی نیست...می دانی؟!!
دلم بین این همه آشنایان غریبه..... پوسیده است...
احساس حباب را حالا می فهمم... وقتی روی آب نگران ترکیدنست...!
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-..-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
..-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.--.-.-.-.-.-.-.-
یک لحظه دلم برای بی قراری هایت تنگ شد...
چهره پاک و معصومت را در کوچه باغ ذهنم به تصویر کشیدم.
دوباره آرام شدم.دوباره جان گرفتم و...
دوباره عاشق شدم
ولی باز دلتنگم...
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.--..-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-..-.-.-.-.-.-.-

چی بگم ...؟
از دل تنگم؟
که از الان برات گرفته...
تو بگو چرا همیشه
سهم من از همه دنیا
همین دلتنگیه؟
میخوام بنویسم
بدون اینکه کسی بفهمه
ببین دلم رو...!
بیا نگاش کن..!
دیدی؟
حرفی داری بزنی؟
بازم دلم برات تنگ شده...
اهای...!!!
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-..-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-..-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
..-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.--.-.--.-.-.-.-.-.-.-
شبهای ارام برفی داره تموم میشه؟
کاش خیلی چیزا اونجوری که ما میخواستیم میشد!
مگه نه؟
ولی خوب چی بگم دیگه...
چشمام از هم باز نمیشن ولی دلم نذاشت که بخوابم
باید مینوشتم برات
کاش بخونی حرفام رو ...
من...
من... سکوت.................
ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم
و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم
تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند
و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بينداز
دگرچه خيلي دير است.................
اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي
و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد
و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
می نوازم.............................

نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
و همچنان دوره می کنیم شب را روز را هنوز را.......... ( )
و اکنون در استانه ظلمت زمان به ریشخند ایستاده است تا منش از برابر بگذرم و در سیاهی فرو روم.اما نباید گذاشت.........
میدونی این جملات من و یاد کی می ندازه کسی که بهم یاد داد اگه کسی برات مرد لااقل اینقدر معرفت داشته باش که سر
قبرش گل بذاری.یه مرد بزرگ که هیچ وقت از ذهنم نمی ره.امروز سالگردشه خیلی دلم می خواست برم سر قبرش و براش
دردودل کنم.شاید الان بگید دارم از کی حرف می زنم..........من تا حالا هیچ وقت دوستایه بابام و ندیده بودم.خیلی
تعریفشون و می شنیدم اما از نزدیک نه....یه روز بابام منو به یکی از دوستاش نشون دادو به من گفت.عاطفه این اقا مربی
بهترین باشگاه جودو تویه تهرانه.اخه مدتی بود که می خواستم برم یاد بگیرم.نمی دونستم چه جوری باید باهاش ارتباط برقرار
کنم ولی هر چی بود از همون نگاه اول از برخوردش...........حرف زدنش........دخترم گفتنش خوشم اومد...همیشه جمعه
ها می دیدمش.اخه جمعه ها کلاس خصوصی می ذاشت واسه اونایی که می شناخت.اما من ۲ .۳ بار بیشتر نتونستم تویه
کلاساش باشم.هر وقت من و می دید چون می دونست عاشق شعرایه شاملو هستم واسم از بهترین بیتهایه شاملو رو
گلچین می کرد و تویه موقعیت هایه مناسب می گفت.همیشه بهم می گفت عسل اخه اسم دخترش بود اما اون دیگه ازدواج
کرده بود.دیدنش واسه من مثل کلاس درس بود.با اینکه سنش بالا بود اما خیلی شیک و تمیز می گشت.یه روز با بابام رفته
بودم خونشون خیلی دوست داشتم ببینم یه مرد با شخصیت اون بدون همسر چه جور خونه و زندگی داره.....وقتی وارد
خونش شدیم .اولین چیزی که به چشمم خورد یه قاب عکس خیلی بزرگ از همسرش بود.رفت واسمون نوشیدنی بیاره.....
گفت عسل نظرت درباره خونم چیه؟گفتم خیلی با سلیقه چیده شده.خونش خیلی بزرگ بود ......اون روز خیلی چیزا ازش یاد
گرفتم ..چیزایی که از هیچ کس یاد نگرفته بودم.....
بعد از چند روز که گذشت شنیدم قند خونش بالا رفته و سکته کرده و..........
اره همیشه ادمایه خوب زود میمیرن.ادمایی که من و تو به وجودشون نیاز داریم........شاید اگه اونا بودن خیلی از ما ها الان
اینجوری تویه مرداب هوسهامون دست و پا نمی زدیم..........
اما چرا سرنوشت اینجوریه اخه مگه چی میشه ادمایه خوب بمونن........چی میشه روزگار وفق مرادمون باشه.چرا همیشه
باید از درد دوریه عزیزهامون رو بکشیم ......واقعا کجایه این عدله.......تا حالا کجایه این دنیا رو دیدی که عدل باشه.......
نمی دونم فیلم دعا خلیلی رو دیدی یا نه......اما باید به شرف این ادمایه پست تف انداخت که از زندگی هیچی جز غیرت پوچ
و بدون دلیل یادنگرفتن........تو خودت قضاوت کن ایا یه دختر ۱۷ ساله حق عاشق شدن نداره.....نمی تونه یه کسی رو
دوست داشته باشه............به چه گناهی.........باور می کنی الان که دارم می نویسم اشک تو چشام جمع شده....
ای کاش این دختر از اول تویه قبیله ی نجس و پست اینا به دنیا نمی یومد.اره اینه دنیا همینه که میبینی دنیا خیلی
سیاهه .......وقتی دیدم چه وحشیانه این دخترو با سنگ می زنن و با اون پاهاشو ن که ای کاش همون لحظه می شکست
بهش لگد می زدن حالم به هم خورد ...............همیشه اون صحنه جلویه چشممه که با اون سنگه بزرگ محکم زد تویه سر
معصوم این دختر............اره دعا همون لحظه از بینه ما رفت ..............یه دختر عراقی که تویه بهترین سالهایه زندگی
مرد............خون پاکش واسه ی یه عاشقی ریخته شد...که بگن چی؟........بگن ما مرد هستیم؟......اره ما قدرت
داریم...........هیچ دختری حق زندگی نداره..........ما خون می ریزم به دلایل احمقانه ی خودمون.........اما اونا زنده
هستن و بازم خون هایه پاک دیگرو می ریزن ...اره اینه دنیا ....باید بشینی و نگاه کنی کی می یاد بهت زور بگه..........چرا
سرنوشت اون دختر این بود؟............چرا؟...خداااااااااا حرفامو می شنوی من تو کارت بد جوری حیرونم.......موندم که چرا
صلاح اینه؟ ...........روح اون دختر پاک و معصوم شاد..............
و ما همچنان دوره می کنیم شب را روز را هنوز را...........

نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره با تو بودن بود..... ( )
سلام بعد از مدتی اومدم تا بازم حرفایه دلم و بگم.می دونید چیه ؟ قبل از این که این موضوع واسه شایان اتفاق بیفته من
اصلا دعا نمی کردم یعنی نمی دونستم دعا کردن چقدر زیباست.اما حالا فهمیدم اگه بشینی و با خالق خودت در دودل کنی
چقدر ....چقدر سبک می شی نمی دونم این وضعیت رو تا حالا حس کردین یا نه.اما حرف زدن با اون بالایی خیلی زیباست
زیباتر از اون ارزوهایی که داری .........من وقتی با خدا حرف می زنم فکر می کنم دارم با یه کسی که به دقت به صحبتام
گوش می ده اما هیچ حرفی نمی زنه و می ذاره تو حرفات و بزنی.من وقتی از یه کسی شکایت می کنم سریع طرف شروع
می کنه از خودش دفاع کردن و هی خودش و می خواد برنده حساب کنه اما خدا هیچی نمی گه فقط اروم به حرفات گوش
میده.................باید امیدوار باشم این خدا همون خدایی که اتش رو گلستان می کنه........دریا رو هموار می کنه.....و
خیلی چیزهایه دیگه.پس می تونه یه جوو نی رو که بیماره خوب کنه مگه نه؟یعنی این کار اینقدر واسش سخته؟............
خدا جون حرفامو می شنوی؟ من خیلی دوست دارم...خودت می دونی چه قدر.......
بیان واسه دل خودمون هم که شده خدایی بشیم ....رنگه خدا..........واقعا ارامش واقعی رو از اون بخوایم.تویی که دار ی
اینارو می خونی .تو هم مثل من فکر می کنی؟

نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
( )
سلام امروز اومدم تا قسمتی از زندگی تلخمو بگم که مربوط می شه به چند ماه قبل .زندگی من سرشار از تلخیه اما این یکی بد جوری کمرمو خم
کرد.مدتی بود که عاشق شده بودم اره عاشق .خیلی دوستش داشتم فکر می کردم خدا خیلی دوستم داره که ما دو تا رو سر راه هم قرار داده اما از اینده
بی خبر بودم سر نوشتی که قرار بود سر ما دو تا بیاد.جریان اشناییمون اینجوری بود.من کلاس زبان می رفتم تویه فرهتگسرا.دوست اونم همون جا
کار می کرد .گیتار اموزش می داد.یه روز ماشین دوستش خراب شده بود و اون اومده بود دنبالش.همون جا منو دیده بود و به دوستش گفته بوده که
مسئله رو به من بگه.وقتی دوستش به من گفت بدون هیچ حرفی گذاشتم رفتم و نشنیده گرفتم اخه می دونید چیه دوست داشتم یه مدتی تنها باشم تنهایه
تنها.اخه قبلش از یه نفر نارو خورده بودم .دیگه نمی خواستم تمام عشقمو به یکی تقدیم کنمو اونم بخواد از من سو استفاده کنه فکر می کردم همه
پسرا قصد سو استفاده دارن.خلاصه بدبین شده بودم.چند بار دیگه دوستش گفت و منم اخر سر مجبور شدم به خاطر اینکه دوستام نفهمن و شک نکنن
شمارشو بگیرم.می خواستم بهش زنگ بزنم و بگم دست از سرم بر دار چرا نمی ذاری خودم باشم.وقتی گوشی رو بر داشت خیلی متین صحبت می
کرد با همه پسرایی که تا حالا دیده بودم فرق داشت.یه جورایی عاشقش شدم.چند بار بیرون دیدمش .خیلی بهش وابسته شدم وقتی می دیدمش جون
دوباره می گرفتم.زیبا بودو خوشتیپ. پاک بود مثل فرشته ها.اروم مثل نسیم صبح.
باورت نمی شه هر کاری می خواستیم بکنیم اس ام اس می زدیم تا باهم انجام بدیم.میوه خوردن غذا خوردن
اب خوردن.حتی وقتی می خواستیم بریم حموم .
یعنی می خوام بگم اینقدر به هم وابسته بودیم.حتی وقتی پدر مادرش می خواستن بفرستنش کانادا پیش خالش نرفت.چون نمی تونستیم دوریه همدیگرو
تحمل کنیم. البته وضع مالیه اونا خیلی بالاتر از ما بود اما این هیچ وقت باعث نشد که مغرور بشه .چون ما عاشق وجود هم
بودیم نه پول .
هر وقت با شایان حرف می زدم شاد می شدم . انگار تموم دنیا واسم تویه وجود اون خلاصه شده بود.
راستی اسم تویی که داری اینو می خونی میذارم همقفس یا همدم من .خلا صه هر چی هستی واسه من خیلی عزیزی چون دارم قصه تنهایی هامومی خونی.
همدم من تلخی از این موقع شروع شد.1 ماه بود که هیچ خبری از شایان نبود.هر چی زنگ می زدم.گوشیش خاموش بود.اصلا اب شده بود رفته بود
تو زمین.نمی دونستم چه کار کنم.اما بعدش با خودم گفتم شاید دیگه منو نمی خواد و ازم خسته شده شاید دیگه نمی خواد با هم رابطه داشته باشیم.1ماه
گذشت اما خیلی خیلی سخت....
یه روز بهم زنگ زد تا گوشی رو بر داشتم بغض امونش نداد که حرف بزنه هر چی بهش گفتم شایانه من بگو چی شده؟تورو خدا دارم می میرم از
نگرانی.شایان گفت عاطفه می خوام ببینمت همون جایه همیشگی .قبول کردم .وقتی گوشی رو گذاشتم تموم تنم می لرزید.هزار تا فکر و خیال
کردم.ساعت 5 حاضر شدم تا برم.وقتی رسیدم.از دور شایان و دیدم که بد جوری تو فکره.رفتم جلو وقتی منو دید بلند شد.یک دفعه وقتی قد بلندشو با
اون صورتو معصوم و پاکشو جلویه خودم حس کردم.بغض گلومو گرفت. گفت خوشگل تر شدی عروسک. گفتم این حرفارو نمی خوام بگو چی
شده .نشستیم.چند دقیقه ای ساکت بودیم .بعد شایان سکوت و شکست و گفت عاطفه ی من نمی دونم تویه این مدت درباره ی من چه فکرایی کردی
نمی دونم ایا هنوزم دوستم داری یا نه؟عاطفه اگه بدونی تویه این 1 ماه از دوریت چی کشیدم.حتی فکرشم واسم درد اوره.عاطی من یه چیزی رو باید
بهت بگم اما باید اول تویه این یه ماه با خودم کنار می یومدم و قبولش می کردم.گفتم شایان خواهش می کنم بگو چی شده .گفت عاطفه قول می دی
اگه گفتم ترکم نکنی . دستشو گرفتم وگفتم شایان می دونی چی داری می گی ؟هیچ کس نمی تونه منو از تو جدا کنه.بگو عزیزم چی شده. با چشمایه
عسلیه درشتش تویه چشمام خیره شد و گفت عاطفه من .....من.......سرطان خون دارم.یه لحظه تمام بدنم سر شد دیگه نتونستم سرمو بالا نگه دارم
سرمو گذاشتم رویه میز و با صدایه بلند گریه می کردم.شایان بردم بیرون ورفتیثم تویه یه پارک خلوت تا رسیدیم نشستم رو زمین و همین جوری
اروم گریه می کردم.شایان هم نشست کنار من. بعد از چند دقیقه اینقدر گریه کرده بودم که نمی تونستم حرف بزنم و هق هق می کردم.شایان بلندم
کرد و نشستم رویه صندلی.سرمو گذاشتم رویه سینش .قلبش خیلی کند میزد همیشه وقتی سرمو می ذاشتم رویه سینش قلبش تند تند می زد اما
این بار.................
روزگار با این پسر معصوم چه کرده بود .گفتم شایان منو ببر شیان .بلندم کرد و رفتیم .وقتی رسیدم بدون شایان راه افتادم.رفته رویه بالا ترین نقطه
ی شیان . داد زدم خدا تو عادلی؟ تو که اینهمه با من بودی .......خدا این چه ازمایشیه ......؟خدا من و شایان گرفتاره چه ازمایشه سختی
شدیم؟.......خدااااااااااااااا..........چرا شایان این که اینقد ر پاکه ....این که اینقدر معصومه....خدا یعنی چی؟ این همه عشق ارزش نداره؟ من چه جوری
باور کنم .نه دروغه به خدا دروغه.خدااااااااااااا...........یه چند ساعتی همین جوری گریه می کردم و داد می زدم و از خدا شکایت می کردم.شایان هم
اروم اشک می ریخت.رفتم کنار شایان و گفتم.شایان تو سالمی خدا بهم گفت .چواب ازمایشت اشتباهی بوده شایان اینا همه دروغه.شایان روسریمو
که از سرم افتاده بود و انداخت رو سرمو گفت عاطفه عاشقانه می پرستمت.............
باید می رفتیم دیگه بیشتر از اون نمی تونستم بیرون باشم.وقتی رسیدیم به خونه ی ما به شایان گفتم فردا دوباره بیاد تا با هم بریم دوباره ازمایش بده.
اما وقتی جواب ازمایش و گرفتیم جوابش + بود.................
اره این بود این همه عشق ما........
شایان اب شده بود اون هیکل ورزشی و رو فرمش با اون صورت زیباش کم کم داشت از بین می رفت .باید دست به کار می شدم نباید می ذاشتم نا
امید بشه.چون مطمئن بودم اگه به زندگی امیدوار بشه مریضیش هم خوب می شه مطمئن بودم مطمئن.................
.
هر روز باهاش بودم.براش می خندیدم خودمو شاد نشون می دادم.کارایی می کردم که مریضیش یادش بره
کم کم سر حال اومد شد همون شایان من .همون پسر سر حال .23 اردیبهشت با مادرش و پدرش رفت امریکا پیشه یه دکتر عالی.هیچ خبری ازش
ندارم .خیلی سخته نمی دونید چه حسی دارم.به خاطر شایان از همه گذشتم و لیاقتش رو هم داشته.خیلی ها خواستن عشق شایان و از دلم بیرون کنن و
خودشون جاش و بگیرن اما هیچ کس واسه من شایان نمی شه .عشق شایان و با هیچ چیز دنیا عوض نمی کنم.فقط از تو می خوام واسه شایانه من دعا
کنی تا خوب بشه............دعا کن.....دعا.......
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
چند تا عکس از سری دیوی ( )
بازم عکس از رادان ( )
چند تا عکس از کریستین ( )
ای کاش می توانستند از افتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند... ( )
سلامی دوباره.
جدیدا تویه هر وبلاگی سر میزنم جز دورنگی چیزی نمی بینم واقعا چرا ما اینقدر عوض شدیم ایا هنوز ادمایی هستن که پاک
و صادق باشن.همه مطالب کپی شده از وبلاگای دیگس .
امروز با یکی از دایی هام که واقعا جذابه رفتیم تا این فیلم پارک وی رو که اینقدر هی می گن ترسناک رو
ببینیم.واقعا این ایرانی همه فیلماشون در پیتیه.این همه می گفتن ترسناکه حال به هم زنه این بود.
می دونید که اینا همه واسه جذب مردمه.نیما شاهرخ شاهی توش بازی کرده بود که قبلا تویه مکس بازی کرده بود اما قیافش
تویه پارک وی بهتر شده بود.قیافش خوبه بد نیست.جالبه بدونید متاهله اصلا بهش نمی یاد مگه نه؟
اما من واقعا از نیوشا ضیغمی حالم بهم می خوره این اصلا بلد نیست حرف بزنه اون وقت می یاد فیلم و گند می زنه با اون
قیافه اش.تا حالا از هیچ کس اینقدر متنفر نبودم.ولی این یکی خداییش خیلی گنده.
نمی دونم می دونید یا نه اما قبل نیما رادان می خواست بازی کنه که چون تویه امریکا در استراحت به سر می برده و هر
جوری هم خواستن فیلم نامرو بهش برسونن نشده به همین خاطر نیما بازی کرده
اما خداییش اگه رادان بازی می کرد فروشش بیشتر می شد.مگه نه؟
راستی فکر کنم ۵۰٪ از شما فیلم علی دایی رو با زنش دیدید.نه دلتون واسش بسوزه نه اونی که این فیلمو پخش کرده رو
نفرین کنید چون این مثلا الگویه جوانان واسه شهرت و رویه زبون ها افتادن این کارو کرده چون طرز فیلم برداری جوریه که
مشخصه ی ادم داره فیلم می گیره دوربین مخفی نیست.غصه اونو نخورید اگه ادم بود این کارو نمی کرد.اون شب تویه شب
شیشه ای همش دم از خدا و حضرت زهرا میزد حیف از اون اسم حضرت زهرا که تویه دهن اون می چرخه.واقعا باید این ادما رو دار زد.فیلم زهره تجربه نشد؟؟!
نمیدونم می دونید یا نه که با اون پسره که با زهره این کارو کرد چه کار کردن.سرو دستشو برید.همینه دیگه عاقبت حیوون
بودن.دوست دارم از ته دل داد بزنم ادما نذارید نشونه قیامت بوجود بیاد خه چرا از خدا نمی ترسید.ی کم به خودمون بیایم بد
نیست...........
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
مصاحبه با تهی ( )
خوتو کامل معرفی کن
-من حسین هستم ملقب به حسین تهی ۲۰ سالم بچه ی فلکه ی سوم تهرانپارس هستم
-رپ رو از کی می شناسی؟
-از بچگی آهنگهای رپ آمریکایی ها رو گوش می کردم و ازش خوشم میومد
-تو و ابلیس از ۰۵۱ جدا شدید.الان ۰۵۱ وضعیتش چیه؟
-والا گروه ۰۵۱ که منو حسین(ابلیس) ازش جدا شدیم و اینکه بیشتر ما ۲ تا اونو میچرخوندیم.الانم فکر نمی
کنم ۰۵۱ی مونده باشه.می خواستیم یه گروه دیگه به نام H2 بسازیم(۲ تا حسین)که اونم کنسل شد.
-نظرت راجع به امیر تتلو چیه؟چند وقته میشناسیش؟
-امیر و یکی۲ سال میشه میشناسمش.ولی سر خوندن باهم رفیق نشدیم.ما باهم تو یه مهمونی رفیق شدیم و اینکه خیلی پسر خوبیه.
-چرا توی هنگ پانتومیم ورسه تو انقدر کوتاه بود؟
-چون قرار نبود من تو این آهنگ بخونم.ولی به اصرار بچه ها که کار خوبی شده منم یه تیکه خوندم.
-تکست ها و بیت هات رو از کجا میاری؟
-تکست هارو که کاملا خودم میگم.ولی بیت رو نظر میدم آهنگ سازم برام می سازه.
-نمی خوای رقص اندام ۴ رو بدی بیرون؟
-نه هنوز ۳ رو بیرون ندادم که ۴ رو بدم بیرون.
-ولی آهنگ Real Rap به رقص اندام ۳ معروف شده.
-چون یه سری دشمن واسه حسودی تا دیدن رقص اندام ها ترکوندن حسودی شون اومد توطئه کردن رقص اندام ۳ رو درست کردن.
-از اینکه متی ۵شولی دیست کرده نظرت چیه؟
-خنده داره!!دیس باحالی شده
-از چه رپری خوشت میاد؟(ایرانی)
-تو تشکر سرخ پوستی گفتم:زدبازی-ابلیس-هیچکس-شایان-دیو-پیشرو
-خارجی؟
-2pac---50cent---DMX---Ja rule---Luda cris---Snoop doog---d12---Busta rhymes---BIG
-فعلا دارم آهنگ جدیدم رو تکمیل می کنم.بعدشم دارم سایتwww.tohimusic.com میارم بالا.احتمالا چند هفته دیگه.
-شایعه شده می خوای با رضا اتم کلیپ بدی بیرون.
-نه.شایعه س.
-می تونی همین الان ۲ بیت فر استایل بخونی؟
-الان ۲ ساله---وضعیت رپ ایران مساعده----واسه همین داری می کنی با من مصاحبه---مسابقه میدم با همه---می برم تا بهم بگن خدا همه
-عالی بود.خب نظرت راجع به اون دختر ۱۴ سالهه(نیلو)که عاشق تو سده بود چیه؟
-(با خنده)نظر خاصی ندارم.فقط به چشم طرفدار نگاش می کنم
-با این همه داف چی کار می کنی؟
-(می خنده)برج میسازم!!ای بابا داف چیه.بیخیال
-حالا که از ۰۵۱ اومدی بیرون نمی خوای بری تو ۰۲۱؟
-نه.ترجیح میدم تنها کارکنم تا توی یه گروه یا دسته ی خاصی باشم
-حرف آخر؟
-انشاالله رپ فارسی با تلاش بچه ها جهانی بشه
-الان که ساعت ۵ صبحه چی کار می کنی؟
-اولا صبح بخیر.بعدشم برم بخوابم
-صبح تو هم بخیر
نظر یادتون نره.
موفق باشید
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
بیو گرافی تهی ( )
نوجوانان امروزی، با ضرباهنگ همين کنايه های تلخ و طنزآگين است که می خندند و می رقصند.
حسين تهی
* متولد 6 بهمن 1364
* دانشجوی مهندسی کامپيوتر
* غذای مورد علاقه: قرمه سبزی
* رنگ مورد علاقه: مشکی و سبز
حسين تهی که پنج سال پيش کار ترانه سازی و خواندن در سبک رپ را آغاز کرده است، کار خود را
نه "تقليدی" از آنچه که در غرب بدان "موسيقی رپ" می گويند، که بيشتر وسيله ای برای "انرژی"
دادن به شنونده از طريق"بيان مشکلات و معضلات مشترک" در زندگی روزمره تلقی می کند.
از ديدگاه تهی ، "معضلات و مشکلات" هر آنچه که باشند ، از پيش و پا افتاده ترينشان همچون
شکست های عشقی تا معضلات جدی تر همچون "فقر و بيکاری" می توانند از طريق ريتم های
شاد موسيقی هيپ هاپ، با "اثر گذاری بيشتری" بازگو شوند
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
یه عکس از رادان ( )
ماجرایه جدید بریتنی ( )

از اونجايي که خيلي ها حسن ارادت دارنو فقط عکسارو کپي نمي کنن و برن(برعکسشو مي گم) اما عدهاي هم هستن که
نظر مي دن واسه بهتر شدن شما هم نظر بدين.
فکر کنم ديگه همتون ماجرايه کچل شدن بريتني رو شنيديد عکساشم ديديد.اما علت اين کارش به گفته بزرگان نه به خاطر نا
اميد شدن از شهرت و زندگي و ثروت چند ميليارد دلاري مي باشد نه به۹ خاطر ديوونگي از دست شوهرش کوين بلکه اين
کارش فقط و فقط براي جلب توجه.ادما واسه جلب توجه و شهرت چه کارا که نمي کنن .
يکي از دوستام که خبر نگاره چند روز فبل از اريش دختر خانما گزارش گرفته بود.باورتون نمي شه بيش از ۸۰٪دخترا اريش رو
براي جلب توجه ميکنن.اصلا فکر نمي کنن اين مدل اريش ايا زيباشون مي کنه يا نه.همين طور که گفتم ادما واسه جلب توجه
چه کارايي که نمي کنن.استفاده از خط چشمهايه وحشتناک برايه درشت کردن چشم و رژ هايي با رنگهايه زرد و بنفش و قرمز
و ابي فقط ظاهر انسان رو زننده مي کنه و هيچ جذابيتي نداره.حالا جالبه بدونيد دوستم از پسرها هم در اين مورد سوال
کرده.اما خوب دخترا بدونن که ۹۰٪ درصد پسرا اين نوع اريش رو نمي پسندن.و فقط اون رو باعث زشتيه ظاهر جامعه مي
دونن.حالا اين دخترا واسه کي مي خوان جلب توجه کنن.اين ۱۰٪ ؟...........
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
عکسایه تک یانگوم ( )
( )

خیلی مملکتمون خوب بود با این کارشون بهترم شد!!!!!!!
باورتون می شه واسه ما شین شخصی ۱۰۰ لیتر واسه اژانس ۴۰۰ لیتر.........
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
یه عکس از کریستین ( )
رادان ( )
نميدونم شما هم از بهرام رادان خوشتون مي ياد يا نه ؟ ما اون واقعا ادمه ...............
.شايد برنامه شب شيشه اي رو ديده باشيد اون قسمت که رادان بود اينقدر قشنگ حرف مي زد که ضبتش کردم.واقعا
از همه ي پسرايي که تا حالا ديدم ادم تره ....مي دونه چه حرفي رو کجا بزنه البته به کسی توهین نمی کنم .اگه من پسر بودم الگومو بهرام قرار مي دادم ........

نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
( )
شايد بگي اين دختر چقدر مذهبي ولي من ظاهرن اصلا مذهبي نيستم يعني بهم نمي خوره (تيپي که ميزنم )ولي درونم خيلي غوغاست...............
من نمي دونم اينا خسته نمي شن از اين همه داف بازي اونم با دخترايي که ادم بايد کفاره بده نگاشون کنه.البته بهم مي خورن ديگه......
چند ماه پيش رفته بودم ي مهموني (البته با کسي کار داشتم زود اومدم)حسام هم اومده بود به خدا دوست داشتم همون
لحظه خفش کنم بس که حالم ازش بهم می خوره.هر چي جنده بود اومده بود.تازه تا صبح هم مونده بودن......
من تا حالا تهي رو از نزديک نديدم اما مي دونم اونم از همشون بدتره...(شنيدم)
اصلا اين رپ خونا مي دونن هدف رپ چيه؟هدف رپ صلحه.نه اين که ي سره همديگرو diss کنن.کاشکی لااقل یکی از رپ خونا این حرفا رو بخونه تا یکم ادم بشن...
خوب من ميرم .دوست دارم روي حرفام فکر کني چون اين چيزايي که ميگم همشون حقيقته.
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
خیلی ادمن؟؟؟؟؟؟ ( )
راستی به همه اونایی که ابلیس رو دوست دارن میگم که واقعا لیاقت نداره..این اهنگ جدیدش که با تهی خونده واقعا ایرانی
هارو خراب کرده.ادم اینقدر احمق باشه که اسم هر چی رو تویه اهنگش بیاره.خودتون می دونید چی میگم البته چون
بیشترشون عقده دارن این حرفا رو تویه اهنگ می زنن.وگرنه این حرفایه سکسی نباید تویه اهنگا زده بشه.اگه اشتباه میگم
هر چی دلت خواست حرف بد توی نظرات بهم بده.......
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
دوباره اومدم ( )
سلام همون طور که می بینید اسم این وبلاگ تهی و مطلب دریاره ی اون تویه این وبلاگ کم نمی بینید.اگه دوست داشتید
بگید از چه کسایی عکس بذارم یا مطلب بنویسم..........راستی عکسایه زیادی هم از رادان می ذارم.....
نوشته شده توسط
عاطفه در
ساعت
ی عکس از کریستین ( )
مطالب پیشین
